خرید بک لینک
مپرس، شادی من حاصل از کدام غم استکه پشت پردهی عالم هزار زیر و بم استزيان اگر همهی سود آدم از هستی ستجدال خلق چرا بر سر زياد و كم استاگر به ملک رسیدی جفا مکن به کسیکه آنچه کاخ تو را خاک میکند ستم استخبر نداشتن از حال من بهانهی توستبهانهی همهی ظالمان شبیه هم استکسی بدون تو باور نکرده است مراکه با تو نسبت من چون دروغ با قسم استتو را هوای به آغوش من رسیدن نیستوگرنه فاصلهی ما هنوز یک قدم است نوشته شده توسط فضل الله نکولعل آزاد در یکشنبه ۹ مرداد ۱۴۰۱ |

برچسب: نویسنده: مهتاب رستمی تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 18:29

ز پیراهن برون آ، بیشکوهی نیست عریانیجنون کن تا حبابی را لباس بحر پوشانیگل آیینه را روی تو بخشد رنگ حیرانیدهد زلفت به دست شانه اسباب پریشانیدر بربسته میگوید رموز خانهی ممسکسواد تنگی دل روشن است از چین پیشانیتو از خود ناشناسی حق عزت کردهای باطلدر آن محفل که خاکی تیره دارد آب حیوانیز اظهار کمالم آب میباید شدن بیدللباس جوهرم چون تیغ تا کی ننگ عریانی؟ نوشته شده توسط فضل الله نکولعل آزاد در سه شنبه ۸ شهریور ۱۴۰۱ |

برچسب: نویسنده: مهتاب رستمی تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 18:29

مردان خدا!مردان روزگار خدا را شناختندبر دیو نفس با سپه عقل تاختندهنگام رٓزم بیم ز دشمن نداشتندخود را به روز حادثه هرگز نباختندتسلیم رأی و حکم قضا و قدر شدندبر قلعهی سکوت عَلَم بر فَراختندچون شمع بهر گرمی هر جمع سوختندچون زٓر به بوتههای محبت گداختندبا شوق دل به درگه باقی شتافتندبر روی آب خانهی فانی نساختندوقت کَرَم بهای محبت نخواستندافتاده را ز راه فتوت نواختندخفاش از آفتاب گریزان بوَد شفقروشندلان، حقیقت حق را شناختند شاعر: مجید شفق نوشته شده توسط فضل الله نکولعل آزاد در چهارشنبه ۱۶ شهریور ۱۴۰۱ |

برچسب: نویسنده: مهتاب رستمی تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 18:29

صفحه بندی